^_^ زیر 15 سال ممنوع ^_^ |
بعلت خندهای زیاد بیش از 1684جون زیر 15ساله ازدنیارفتن وعمرشان رابه شما بخشیدن تا شما برین هالشوببرین
|
|
درباره وبلاگ
![]() اگر عکس جک اس ام اس باحال دوست دارید در این وبلاگ اشتراک نماید تاما جدید ترینهارا برایتان بفرستیم ...جوک , عکس رنگارنگ , تصاوير خنده دار , اس ام اس باحال , کاریکاتور , طنز , عکسهای متحرک , sms ، گیم آنلاین
دوستانی که میخان توی این وبلاگ نویسنده بشن کا فیه خبر بدن؟ فقت مطالب خنده دار هرهفته مطالب جدید برای شما مینوی سیم باز هم به دیدن ما بیاید باتشکر!.. joker.ir1985@gmail.com منوی اصلی
نویسندگان
مطالب این وبلاگ
آرشیو موضوعی
جستجو
سایتهای دوستان من
آمار وبلاگ
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
جوک های بامزه خوش مزه
جوک های بامزه خوش مزه ![]() شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.
اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای
بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه اوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!
هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن
پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.
اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!!
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت:
به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.
به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.
استاد گفت: ازدواج یعنی همین
======================================================================
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه. زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه! اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت. دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت! مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟ پسر بچه: آره مامان همه اش به فکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه! ترکه می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها! دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟ اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟ از ترکه می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق! از ترکه می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون! می دونی مزایای مجرد بودن چیه؟ از هر طرف تخت که عشقت بکشه می تونی بیای پایین! یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه: سبز - آبى - قرمز ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من راقص نورم! ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها! تركه مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه ترکه یه آخوندو می بینه بهش میگه: خدا وکیلی یعنی سرت اینهمه درد می کنه تركه شش قلو بچه دار ميشه ، هر كدوم از بچهها يه رنگ بودند، بعد از كلي تحقيق ميفهمند به جاي قرص جلوگيري از اسمارتيز استفاده ميكرد |+| نوشته شده توسط جوکر در | موضوع: مطالب جالب برایاقایان وخانم ها |
|
|